الشيخ عباس القمي

391

وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )

اسماء ساعتى انتظار كشيد ، بعد از آن ، آن حضرت را ندا كرد صدايى نشنيد ، پس گفت : اى دختر مصطفى ! اى دخترِ بهترين فرزندان آدم ! اى دخترِ بهترين كسى كه روى زمين راه رفته است ! اى دخترِ آن كسى كه در شب معراج به مرتبهء قابَ قوسَيْنِ أو أدنى رسيده است ! چون جواب نشنيد جامه را از روى مباركش برداشت ، ديد كه مرغِ روحش به رياضِ جنّت پرواز كرده است ، پس بر روى افتاد و آن حضرت را مىبوسيد و مىگفت : چون به خدمت حضرت رسول برسى ، سلام اسماء بنت عُمَيس را به آن حضرت برسان . در اين حال حسنين از در ، درآمدند و گفتند : اى اسماء ! مادر ما در اين وقت چرا به خواب رفته است ؟ اسماء گفت : مادر شما به خواب نرفته و ليكن به رحمت ربّ الأرباب و اصل گرديده است . پس حضرت امام حسن خود را بر روى مادر افكند و روى انورش را مىبوسيد و مىگفت : اى مادر ، با من سخن بگو ، پيش از آنكه روحم از جسد مفارقت كند . و حضرت امام حسين بر پايش افتاد و مىبوسيد آن را و مىگفت : اى مادر بزرگوار ، منم فرزند تو حسين ، با من سخن بگو پيش از آنكه دلم شكافته شود و از دنيا مفارقت كنم . پس اسماء گفت : اى دو جگر گوشهء رسول خدا ! برويد و پدر بزرگوار خود را خبر كنيد و وفات مادر خود را به او برسانيد ، پس ايشان بيرون رفتند ، چون نزديك به مسجد رسيدند ، صدا به گريه بلند كردند ، پس صحابه به استقبال ايشان دويدند ، گفتند : سبب گريهء شما چيست اى فرزندان رسول خدا ؟ حق تعالى هرگز ديدهء شما را گريان نگرداند ، مگر جاى جدّ خود را خالى ديده‌ايد و گريان شده‌ايد از شوق ملاقات او ؟ گفتند : مادر ما از دنيا مفارقت كرد . چون حضرت امير ، اين خبر وحشت اثر را شنيد بر رو در آمد و فرمود : بعد از تو خود را به كه تسلّى دهم ؟ پس اين دو شعر را در مصيبت آن حضرت ادا فرمود : لِكُلِّ اجتِماعٍ مِن خَليلَينِ فِرقَةٌ * وَكُلُّ الَّذي دونَ الفَراقِ قَليلٌ